حرف های دل یک جوان تکابی خطاب به آقا دکتر!

 

 

آقای محبی نیا، دلتنگی ات را درک می کنم

امروز به هر دلیل که برگشتی دلیل بی مهریت را صادقانه بگو!

آقای محبی نیا دلتنگی ات را درک می کنم


بهروز میرزایی - جهانبخش محبی نیا را سال هاست به خوبی می شناسم نماینده میاندوآب و شاهیندژ و یک زمانی هم تکاب در مجلس شورای اسلامی ،مردی که بیشتر او را در صحنه تلوزیون دیده ایم تا در میان مردم!

مردی که به پشتوانه حمایت مردم حوزه انتخابیه اش در هزار توی دنیای سیاست نامی برای خود دست و پا کرد و سری از میان سرها درآورد.اما او امروز احساس دلتنگی می کند!

در این ایام که عاشقان صندلی های سبز بهارستان هر یک با ورود به دنیای مجازی و با ایجاد وبلاگ ها و سایت های گوناگون سنگ وطن به سینه زنان از غم محرومیت ها و مظلومیت های این مردم مرثیه ای جانسوز تحویل آنها می دهند و سر آخر خود را سفینه نجات معرفی می کنند،محبی نیا هم قدم به دنیای مجازی و به قول خودشان سرداب خانه ی جهانی گذاشته و با انتشار مقاله ای در سایت آینا نیوز و وبلاگ شخصی خودشان،از مراوده آن هم به سبک اینترنتی سخن گفته اند.

آقای محبی نیا ما بخیل نیستیم و به شما خیر مقدم عرض می کنیم.ما سالهاست که در این سرداب خانه چشم انتظارتان نشسته ایم. گفته اید که آمدم باب گفتگو از هر دری باز کنم می گوییم بسم الله،اتفاقا سال هاست که متتظریم تا پاسخ هزاران سوال بی پاسخمان را از زبانتان بشنویم و امروز که به هر دلیلی قدم در این وادی گذاشته اید امیدوارم پاسخ قانع کننده ای برای چراهای اذهان مردم داشته باشید.

به قول معلم ورزشتان که انشاء هم تدریس می کرد هر چه می خواهت دل تنگت بگو که مردم عطش شنیدن دارند.

امروز که به قول خودتان می خواهید با عینک آینده و لباس مبدل به گذشته برگردی خوب نگاه کنید و ببینید کجا را اشتباه کردید؟کدامین راه را به غلط رفته اید؟ چه اتفاقی بین شما و مردمی که زمانی به پاس برادر پاسدارتان خود را پله ترقی شما قرار دادند افتاد که امروز کسی در آن دیاردلتنگ شما نیست؟ در امتداد مسیر برگشت به گذشته حتما خوب چشمانتان را باز کنید و ببینید و بیاندیشید که کدامین اتفاق باعث ایجاد شکاف بین شما و مردم شد و برای پر کردن این شکاف چه کار کردید؟

کاش آن روز که معلم ورزشتان آمد تا به شما انشاء بگوید معلم تاریختان می آمد و از زندگی و حکومت مولایم علی برایتان می گفت ،کاش برگی از نهج البلاغه را برایتان می خواند و ای  کاش از فرمان مولایم علی (ع) به مالک اشتر برایتان می گفت تا امروز به کارتان آید.

گفته اید می خواهم قفل دلم را بشکنم و حرف بزنم می گوییم سراپا گوشیم بگو دلیل بی اعتنائیت به مردم تکاب را؟

امروز که می خواهید برای در امان ماندن از روان پریشی ها و روان رنجوری ها حرف بزنید صادقانه بگویید کدامین راه شما را به نا کجا آباد سیاست کشاند تا مردم تکاب که کارد به استخوانشان رسیده بود حرمتتان را بشکنند؟و افسوس که شما بجای بیداری از خواب غفلت و اندیشیدن درباره علل این اتفاق،قدم در جاده منتهی به انحطاط لجاجت گذاشتیدو قلب ها را نسبت به خود به سردی کشانیدید و امروز که می خواهید به قول آن مرد بزرگ مدفون در مشهد اردهال که گفت :«من در این آبادی پی چیزی می گردم»،در پی چیزی باشی در پی آن باش که چرا دل های مردمی را که می توانستید با دادن دست یاری به دست آن ها به شبستانی دلنشین مبدل کنی تبدیل به سردآب خانه تاریکی کردید تا دیگر جایی در آنجا برای شما نباشد.

من دلتنگی امروز شما را درک می کنم وآن را حاصل گمگشتگی شما در باتلاق سیاست می دانم دکتر!امروز به هر دلیل که برگشتی دلیل بی مهریت را صادقانه بگو.

--------------------------------------------------------------------------------------------------

جناب آقای میرزایی من (مدیر وبلاگ میاندوآب)به شما اهلی متمدن تکاب سلام عرض میکنم و ارزیابیتان را شدید قبول دارم و عارضم خدمت با سعادتتان که ما مردم میاندوآب هم بعغضی در گلویمان داریم که ۱۶ سال است نتوانسته ایم بگوییم و نه تنها شاهین دژ و تکاب بلکه میاندوآب هم از این درد شما مستثنی نبوده و نخواهد بود . نماینده این حوزه باید نماینده هر ۳ شهر باشد نه یک شهر. شنیده بودیم که میخواهند حوزه ها را از هم جدا کنند به نقل از سردار عیسی زاده که نشد ایشان هم گفتند دلیل تفکیک نشدن حوزه ها یک عده نماینده مریض دانست.حال به امید هر چه بهتر شدن حوزه انتخابیه خودمان.